خانه » فرهنگ و هنر » ادبیات » شعر درباره مادر:عطر لالایی

شعر درباره مادر:عطر لالایی

دو شعر زیبا درباره ی مادر
عطر لالایی

خانگی شش: مادر

به خانه می آیم

نامت بر لبانم

شکوفه می زند

دهانم شکوفه زار

امّا سکوت

تمام شکوفه ها را لگد کوب می کند

تو نیستی

و اتاق دهن کجی می کند

پرده ها

در رقصی هولناک

چهره به چهره می شوند

دیوارها

پا در آورده اند

درها

آهسته و ریز

می خندند

و دست هایم

می دوند

به سمت گوش هایم

و دماوند

بر پلک هایم فرو می افتد

زلزله ای در گرفته است

در زانوانم

کویر لوت در شکوفه زار

امّا

ناگاه

نسیم شمیمی

جاری می شود

دست ها

آرام می گیرند

و دماوند

به تارک البرز باز می گردد

چادر نمازت

نگاهم می کند

می خندم

می خندد

در پیچ و تابی

گرداگرد من

می چرخد

در آغوش می کشد مرا

تابستان ِ بهاری ای آشناترین!

مطمئن ترین جان پناه .

بر می خیزم

نگاه می کنم

جا نمازت

گسترده است

نیکوترین عطرها

جاری است

و شیرین ترین آواها

- « یم یلد ولم یولد»

اگر چه آن دروغگوی عبوس

فریاد می زند:

« خانم !

لم یلد ولم یولد »

و خدا می خندد

شیشه های پنجره

از بس

آه کشیده اند

تیره و تار اند

گل های فرش

گریه می کنند

رخت ها

ظرف های نَشُسته

قاب عکس پدر

در حسرت ِ

نوازشِ

انگشت های تو

بی قرار اند

عطر لالایی ات

روی متکا مانده است

زمستان تشک ها

در انتظار تابستان تنت

قندیل بسته اند

تمام راه ها و آواها

به تو ختم می شوند

اگر نیایی

من

در غربت قریب اتاق ها

گم می شوم.

مهدی خطیبی
عطر لالایی

مادر

مادر ای مهر بلند بی کران

ای فراتر از دل و بهتر ز جان

ای بهار آرزو ها با تو سبز

در خزان دوستی تنها تو سبز

دامنت مهد بزرگی های من

هستی من عشق من دنیای من

رحمت بی انتهای داوری

خاستگاه عشق پاکی مادری

سایه ی لطف خدایی برسرم

جاودان باش ای گرامی مادرم

یاد باد آن روزهای کودکی

با تو ای مشگل گشای کودکی

زنده بودن را به من آموختی

تا مرا روشن کنی خود سوختی

دست تو دست نوازش بود و ناز

ناتوانی های جان را چاره ساز

بر سر بالین من شب تا سحر

می نشستی دیدگان از عشق تر

تا به چشم من نشانی خواب را

رام سازی کودک بی تاب را

از دل من تیرگی بر داشتی

نور را در جان من انباشتی

بر زبانم هر کلامی می نشست

داشت در آن سایه ی لطف تو دست

اینک ای والا ترین راز حیات

ای نشان احترام کاینات

ای گل دلبستگی های وجود

یادگار ار خستگی ها ی وجود

مهربانی جلوه ی دامان توست

زندگی گوی دم چوگان توست

آفرینش با تو آرامش گرفت

عشق با عشق تو پردازش گرفت

با صفایت رمز پاکی شد درست

هر چه خوبی هست اینک مال توست

با رضای تو بهشت آمد به دست

رشته ی مهر تو را نتوان گسست

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )
منبع:تبیان

دیگر مطالب

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>